|
نمايش موضوع قبلي ::
نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
M0HS3N
طرفداران بهرام


وضعيت: 
21 اسفند ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 631
امتياز: 1493
تشکر کرده: 205
تشکر شده 315 بار در 125 پست
محل سكونت: زیر آسمون خدا
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 19:36:02 موضوع مطلب:
داستان عشق واقعی..... |
|
|
همسرم با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم
تنها دخترم بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود و ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
دخترم ، دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. دخترم کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت :
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید....
دخترم مکث کرد :
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، دختر عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی ، بابا از اینجور پولها نداره ها. باشه؟!
- نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم.
وقتی غذا تمام شد دخترم نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. دخترم گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم!!! همین یکشنبه...
تقاضای او همین بود !
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه !!! یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما.
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، دختر عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم.
دخترم گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش !
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
جواب دادم : نه. اما اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره ...
دخترم ، آرزوی تو برآورده میشه
دخترم با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی خاصی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه دخترم رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. دخترم بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند دخترم را صدا کرد و گفت، صبر کن تا من هم بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه ...!
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه ...
اون سرطان خون داره.
زن مکث کرد تا بغض خودش رو خفه کنه.
در تمام ماه گذشته پسرم نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده و نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن ...
دختر شما هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه !!!
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین ...
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن...
فرشته کوچولوی من، تو به من درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی ...؟! _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از M0HS3N تشکر کرده اند MeHDii, linkin-park, samett, ghazaliii_63, DaNIaLL, amirebni, nighthawk, ReZzZzA, Reza.Tesla, RainBow, shahkar, hamidreza-s, ALIRAPSONG, MEHDI-BLUE, MaaryaaM |
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
ata_021(سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 21:22:17), samanool(چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388 09:56:31), |
|
MeHDii
همکار و مدیر کل انجمن


وضعيت: 
22 بهمن ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 3855
امتياز: 24702
تشکر کرده: 1505
تشکر شده 5778 بار در 1518 پست
محل سكونت: NET
| |
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
M0HS3N
طرفداران بهرام


وضعيت: 
21 اسفند ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 631
امتياز: 1493
تشکر کرده: 205
تشکر شده 315 بار در 125 پست
محل سكونت: زیر آسمون خدا
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 19:50:38 موضوع مطلب:
|
|
|
خواهش میکنم مهدی جان  _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
ghazaliii_63
کاربر خودمونی


وضعيت: 
13 خرداد ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 878
امتياز: 10860
تشکر کرده: 5766
تشکر شده 3306 بار در 272 پست
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 19:58:23 موضوع مطلب:
|
|
|
ممنون واقعا قشنگ بود ب اینا میگن عشق واقعی...  _________________ raftani mire ye ro0zi...manam raftam...BABYE ... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
amirebni
کاربر خودمونی


وضعيت: 
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 636
امتياز: 3412
تشکر کرده: 815
تشکر شده 834 بار در 172 پست
محل سكونت: 18+
حالت شخصی من:  | |
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
Reza.Tesla
تیم تحلیلگر کنکاش


وضعيت: 
30 بهمن ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1274
امتياز: 6571
تشکر کرده: 514
تشکر شده 357 بار در 205 پست
محل سكونت: خـيـابـون
حالت شخصی من:  | |
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
ata_021
تیم تحلیلگر کنکاش


وضعيت: 
11 آبان ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 223
امتياز: 10294
تشکر کرده: 27
تشکر شده 93 بار در 53 پست
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 21:23:12 موضوع مطلب:
|
|
|
مرسی _________________ شهادت جانسوز حضرت علي(ع) را به تمام ايرانيان شيعه تسليت ميگوييم. لطفا در این شبها مارا از دعای خیر بی بهره نگذارید. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
ReZzZzA
رپسانگی


وضعيت: 
16 ارديبهشت ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 2414
امتياز: 22709
تشکر کرده: 1241
تشکر شده 1774 بار در 408 پست
محل سكونت: daram koch mikonam , ba-d migam
|
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 21:54:17 موضوع مطلب:
|
|
|
ممنون قشنگ بود  |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
sanaz-rap
عضو فعال


وضعيت: 
24 دي ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 437
امتياز: 1099
تشکر کرده: 19
تشکر شده 148 بار در 92 پست
محل سكونت: teh
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 22:17:50 موضوع مطلب:
|
|
|
خیلی مرسی _________________ کی گفته که رپر شی زندگی خوب میشه
آرزو بزرگمم داره جون میده .....[سهیل سرب] |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
RainBow
عضو فعال


وضعيت: 
12 اسفند ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 261
امتياز: 1365
تشکر کرده: 74
تشکر شده 61 بار در 49 پست
محل سكونت: Music.Box
| |
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
shahkar
طرفداران زدبازی


وضعيت: 
20 ارديبهشت ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 1182
امتياز: 4950
تشکر کرده: 325
تشکر شده 508 بار در 232 پست
محل سكونت: استدیو
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 23:04:04 موضوع مطلب:
|
|
|
ممنون  _________________
<<زدبازی برای همیشه>>
وبلاگدهی برتر بلاگ
پیشبینی مسابقات فوتبال
سینا شاهکار
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
samiraa
کاربر انجمن


وضعيت: 
24 اسفند ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 24
امتياز: 107
تشکر کرده: 0
تشکر شده 17 بار در 3 پست
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 23:18:45 موضوع مطلب:
|
|
|
مسی _________________
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
20AAR
کاربر خودمونی


وضعيت: 
21 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 779
امتياز: 2453
تشکر کرده: 287
تشکر شده 454 بار در 142 پست
محل سكونت: خیابون
حالت شخصی من:  |
ارسال شده در:
سه شنبه، 25 اسفند ماه ، 1388 23:19:17 موضوع مطلب:
|
|
|
معرکه بود  _________________ ززززد زد بازی تا ابد
دیدمش.رفتم دنبالش رفتم دنبالش
هرجا رفت رفتم دنبالش اما
.
.
.
یه پسره دستشو گرفتو رفت |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|